پرواز بر گندمزارهای صبح
اشعار فریبا حسینی سجادی
آغاز
شروعی سپید
باز می داردم از این رفتن
به پشت سر می نگرم
به ره آمده.
پر نشان است از پیمودن.
میان ازدحام
طاقت ماندنم نیست.
کنار راه
می ایستم.
دور دست،می خواندم.
من طپش های نا آشنا را می طلبم.
شب را چون روز دوست دارم.
خسته ام.
از تکرارها،عادت ها،خستگی ها.
راه می پویم.
با ناآشنا،با غربت،با مرگ
و باور دارم.
که دوردست هم آسمان آبیست.
!! نوشته شده توسط فریبا حسینی سجادی
| 21:18 | شنبه یکم فروردین 1388
•


