پرواز بر گندمزارهای صبح
اشعار فریبا حسینی سجادی
نگاه دوباره
حال که زنده ام
و میان دو لحظه گام می زنم.
چه اهمیت دارد اگر کسی صدای گامهایم را نشنود
و جای پایم را نخواند.
لحظه های رفته را در آلبوم زمان دیده ام.
به باور رسیده ام.
فقط می خواهم در این میان
به نگاه دوباره فکر کنم
!! نوشته شده توسط فریبا حسینی سجادی
| 18:36 | پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388
•
آغاز
شروعی سپید
باز می داردم از این رفتن
به پشت سر می نگرم
به ره آمده.
پر نشان است از پیمودن.
میان ازدحام
طاقت ماندنم نیست.
کنار راه
می ایستم.
دور دست،می خواندم.
من طپش های نا آشنا را می طلبم.
شب را چون روز دوست دارم.
خسته ام.
از تکرارها،عادت ها،خستگی ها.
راه می پویم.
با ناآشنا،با غربت،با مرگ
و باور دارم.
که دوردست هم آسمان آبیست.
!! نوشته شده توسط فریبا حسینی سجادی
| 21:18 | شنبه یکم فروردین 1388
•


