پرواز بر گندمزارهای صبح
اشعار فریبا حسینی سجادی
تقدیم به زنی که خود را به فراموشی سپرده بود....

به تکه نانی آغشته ام
پیوست به نفس
در هراس از بایدها و نبایدها!
شایدها ونشایدها!
سالهاست
در پستوی همیشه باور
سوراخ های تحقیر و بی مهری ات را
وصله می زنم.
تا بدانی
من همان همیشگی ام
همان که به فضیلت های یک زن خوب!
خوب واقف است.
آری تو خوب می دانی
نمک گیر وظایف اجدادی خویشم!
پس آسوده باش.
!! نوشته شده توسط فریبا حسینی سجادی
| 17:19 | جمعه بیست و چهارم آبان 1387
•
"سرو "
بی پروا تر از آنم
که از هرزه بادهای ولگرد بهراسم
من این جا
هنوز ایستاده ام
سبز و استوار
این جا دختری ست که همواره
با لبخند
صورتش را رو به باد می گیرد...
!! نوشته شده توسط فریبا حسینی سجادی
| 17:31 | یکشنبه دوازدهم آبان 1387
•
و عشق
از زاویه چشمان من
دنیا دایره کوچکی ست
که در چشمان تو نقش بسته است.
و تو ای نازنینم
چه بزرگوارانه
در مدار حدقه چشمانت
زندگی را از دریچه نگاهت
بر من می گشایی!
!! نوشته شده توسط فریبا حسینی سجادی
| 20:55 | چهارشنبه یکم آبان 1387
•


