پرواز بر گندمزارهای صبح
اشعار فریبا حسینی سجادی
«پاییز»
جنگل از کوه جاری
رود از کوه
زندگی در جریان
میان رود
برگ در بستر آب می گذرد
رو به خواب ابدی
گاه رفتن در باد.
و خیالی که به جا خواهد ماند
در فراموشی برگ
!! نوشته شده توسط فریبا حسینی سجادی
| 8:59 | چهارشنبه سی ام مرداد 1387
•
گذر
پشت این حنجره سکوت
خشم سردی
با من بود.
چشم پوشیدم
از چشمهای زهر آلود
عبور کردم
از حصار باورهای پوچ
شما را به فراموشی میهمان می کنم.
مرگتان در باور من
سزاوارتان باد.
!! نوشته شده توسط فریبا حسینی سجادی
| 20:47 | شنبه نوزدهم مرداد 1387
•
«هدیه»
می خواهم
دستهایم را با آنچه که می دانند،
به تو هدیه کنم.
تا با دستهای تو
ترنم موزون زندگی را بنوازیم
و یاد تک دستهایی را که بی صدا رفتند
فراموش کنیم.
!! نوشته شده توسط فریبا حسینی سجادی
| 19:38 | پنجشنبه دهم مرداد 1387
•


