پرواز بر گندمزارهای صبح
اشعار فریبا حسینی سجادی
«
بیکران»
صدای شکستن می آید
...آغازی جاریست
در شعاع نورانی پنجره،ذره ها می رقصند.
بی صدایی با من هم صداست.
گوش می سپارم
من کجا بودم؟.....نمی دانم.
درون پایان
آغازی می شکفد.
!! نوشته شده توسط فریبا حسینی سجادی
| 16:32 | پنجشنبه سی ام خرداد 1387
•
حضور
کجاست؟
چشمهای ساده دیدن
که حقیقت محض را
در اتاق کوچک عادت
باز"جویی" کند؟!
!! نوشته شده توسط فریبا حسینی سجادی
| 19:47 | پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387
•
واحه
لطف کن
پیش من ای لحظه آرام بمان
در هراسم
که مبادا تو زمانی بروی
که من از راز گل سرخ
نبینم راهی !
!! نوشته شده توسط فریبا حسینی سجادی
| 17:40 | یکشنبه دوازدهم خرداد 1387
•

