پرواز بر گندمزارهای صبح
اشعار فریبا حسینی سجادی
بی پاسخ
در انعکاس بخشایش تو
آینه ها قرن هاست غبار آلودند
و دستهای اجبار هزاران دلیل کور
تو را به زمین خواهند دوخت
تو می مانی
و قطره ای اشک
در آرزوی کورسویی از پاسخ
!! نوشته شده توسط فریبا حسینی سجادی
| 18:24 | جمعه بیست و چهارم اسفند 1386
•
چشم به راه
رفتی از لحظه های زندگیم

کوچ تو بی بهانه کرد مرا
آه ای شور نغمه خواندن من
رفتنت بی ترانه کرد مرا
بی تو و آن نگاه دلجویت
لحظه ها سخت می رود برمن
چشمهایم در انتظار تواند
عشق من ای تمام هستی من
دیدن خنده های شیرینت
می دهد جان تازه ای برمن
گفته هایت لبالب از امید
شوید اندوه ودرد از دل من
تا به سویم دوباره باز آیی
انتظارت همیشه شیرین است
خالق لحظه های رویایی.
!! نوشته شده توسط فریبا حسینی سجادی
| 15:14 | جمعه سوم اسفند 1386
•


