پرواز بر گندمزارهای صبح
اشعار فریبا حسینی سجادی
«و اینک»
حالا و این زمان
دست مرا بگیر
یک حرف تازه باش
با خود زلال باش
شفاف مثل آب
جاری چون آب رود
شاید دمی دگر
در اشتیاق درک صداقت
دستی نباشدت!؟
!! نوشته شده توسط فریبا حسینی سجادی
| 20:38 | شنبه بیستم بهمن 1386
•
بی انتهای عشق
من بودم وسوال
انبوه واژه ها
معنای زندگی
در تارو پود یک کلمه
جا گرفته بود.
بیگانه با دلم
مفهوم عشق بود.
تو آمدی ومن
در آسمان ابری و بارانی دلم
نقشی ز نور مهر
تابید وزندگی
مفهوم ناب عشق ورهایی به خود گرفت.
رنگین کمان عشق!
بر آسمان آبی قلبم خوش آمدی...
!! نوشته شده توسط فریبا حسینی سجادی
| 19:56 | سه شنبه نهم بهمن 1386
•


