پرواز بر گندمزارهای صبح
اشعار فریبا حسینی سجادی
«نادم»
گل زیبای من بر من نظر کن
نگاه گرم تو بس دلنشین است
ببین دستان سرد بی پناهم
تمام هستی من بند این است
از آن روزی که فهمیدم خطایم
دگر صبر و قراری در برم نیست
همه امید من برگشتن توست
بجز عشقت هوایی در سرم نیست
نمی دانی از آن روزی که رفتی
همه روزم چو شب تاریک و تار است
سرم زیرپر افسردگی هاست
حساب دردهایم بی شمار است
همه امید من بازا که بی تو
چو مرغی بال و پر بشکسته مانم
همه امید من بخشایش توست
بیا ای مهربان آرام جانم
!! نوشته شده توسط فریبا حسینی سجادی
| 15:40 | دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386
•
«رها»
حال که زنده ام
و میان دو لحظه گام می زنم.
چه اهمیت دارد اگر کسی صدای گامهایم را نشنود
و جای پایم را نخواند.
لحظه های رفته را در آلبوم زمان دیده ام.
به باور رسیده ام.
فقط می خواهم در این میان
به نگاه دوباره فکر کنم.
!! نوشته شده توسط فریبا حسینی سجادی
| 18:23 | سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386
•


