پرواز بر گندمزارهای صبح
اشعار فریبا حسینی سجادی
حقیقت

حقیقت
پرواز گنجشک روی شاخه های بید
عبور سنجاقک روی نیزارهای مرداب
شبنم صبح روی گلبرگ های لاله
خواب پرواز بر گندمزارهای صبح
حقیقت
دستهای کودکی،در خاک نرم باغچه
دردهای یک زن در لحظه های ولادت
شیوع یک تب در امتداد فصل سرد
مرگ یک ماهی توی حوض تنهایی
حقیقت
برف اجبار روی دوش درخت
سیل باران ز بیداد بهار
سقوط سنگ از سر کوه غرور
صبر عنکبوت بر تور روزی
حقیقت
ساده،چون لبخند
زنده، چون باران
صاف،چون چشمه
حقیقت
من و تو
ماه و کبوتر و باد
پشت دیوار روی چشمها گرد عادت هاست
پشت دیوار
زندگی تنهاست
و زمان محدود است
خستگی آخر هر اندیشه ست
مرزها را بگذار
که حقیقت اینجاست
حقیقت با ماست
حقیقت تنهاست
!! نوشته شده توسط فریبا حسینی سجادی
| 22:26 | دوشنبه هجدهم خرداد 1388
•
انتخاب

در فراسوی این روزمرگی و عبور
در امتداد بادها و باران ها
ماهها و فصل ها
روزها وشامها
من شکل می گیرد
روبه سوی......تولد یا مرگ!
!! نوشته شده توسط فریبا حسینی سجادی
| 20:47 | چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388
•
نگاه دوباره
حال که زنده ام
و میان دو لحظه گام می زنم.
چه اهمیت دارد اگر کسی صدای گامهایم را نشنود
و جای پایم را نخواند.
لحظه های رفته را در آلبوم زمان دیده ام.
به باور رسیده ام.
فقط می خواهم در این میان
به نگاه دوباره فکر کنم
!! نوشته شده توسط فریبا حسینی سجادی
| 18:36 | پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388
•
آغاز
شروعی سپید
باز می داردم از این رفتن
به پشت سر می نگرم
به ره آمده.
پر نشان است از پیمودن.
میان ازدحام
طاقت ماندنم نیست.
کنار راه
می ایستم.
دور دست،می خواندم.
من طپش های نا آشنا را می طلبم.
شب را چون روز دوست دارم.
خسته ام.
از تکرارها،عادت ها،خستگی ها.
راه می پویم.
با ناآشنا،با غربت،با مرگ
و باور دارم.
که دوردست هم آسمان آبیست.
!! نوشته شده توسط فریبا حسینی سجادی
| 21:18 | شنبه یکم فروردین 1388
•
بند
یادمان باشد
پشت درب های بسته با قفل
امتداد نگاه گم می شود.
نگاه ، بی چشم انداز آفتاب وآب
نمی دانم آن چه می ماند چیست!
نمی دانم!
!! نوشته شده توسط فریبا حسینی سجادی
| 21:39 | دوشنبه پنجم اسفند 1387
•


